هم خوبه هم بد ...از هوای بارونی به شدت خوشم میااااد و امروز بارونی بود...
الان خونم ...توی اتاقم ...زیر شیروونی
کاملا حسه آنه شرلی بهم دست داده![]()
خب حالم خیلی خوبه خداروشکر...
به لطف خدا از اون حال و هوا و حسای مزخرف و چرند نجات پیدا کردم...خودم هم تعجب می کنم که قدرت عشق چقدر میتونه زیاد باشه که از طرفت یه بت برای خودت میسازی...ولی وقتی که اون حس مزخرف تموم میشه تازه میفهمی که اونی که تو برای خودت بزرگش کردی اصلا اینطوری نبوده....
تازه تمام حرکات و رفتارای بدوزشتشو متوجه میشی...من بهش میگفتم مهربون! میگفتم فرشته! میگفتم دوست داشتنی! چه کلماتی رو من به یکی نسبت میدادم که فاقد هر کدوم از اینا بود!
فکر کنم باید ازش تشکر ویژه کنم که باعث شد بفهمم چقدر داشتم مسیررو اشتباه میرفتم...
واقعا مطمئنم اگه به عقب برگردم دیگه هیچوقت هیچوقت فکرمو درگیر یه همچین آدمی نمی کنم...تازه میفهمم دلیل کارشو...کاملا مشخصه...به خاطر اینکه دید من دیگه به دردش نمیخورم و سودی براش ندارم...چون بهش گفتم که من دیگه کاری بیشتر از این ازم برات برنمیاد...دقیقا همونشب اون اتفاق افتاد واون کارو کرد...خداییش عجب آدمایی پیدا میشن توی این زمونه...حالا این به کنار من ساده و احمقو بگو که به جای چندتا فحش به قول مریم چقدر در مقابل اینکارش رمانتیک برخورد کردم...واقعا برای خودم متاسفم...
چقدر تو دلش به سادگیه من باور کن خندیده...
اینا دیگه چه موجوداتی هستند ...خدا نصیب گرگ بیابون نکنه یه همچین آدمایی رو...یعنی من چرا متوجه نشدم و یا شایدم نخواستم که متوجه بشم...
چه جامعه بدی شده...آدم واقعا میترسه...خدا خودش کمک کنه...
خداییش من با هرپسری حتی غریبه تو دانشگاه برخورد می کنم اخلاق و رفتارشون با من خیلی بهتر از اونی بود که من فکر میکردم دوسش دارم!
اون هیچوقت تا وقتی که منافع خودش درمیون نبود یه پیام کوتاه هم به من نمیداد در صورتیکه من چندین تماس تبریک برای روز مهندس و حتی روز زن داشتم از آقایونی که حتی فکرش رو هم نمیکردم!
شاید اون پسر باعث شده بود که من فکر کنم همه پسرا مثل همن ولی الان میبینم هنوزم پسرایی هستند که بشه روی معرفت و مردانگیشون حساب کرد...
به هرحال خوشحالم برای اینکه فکرم الان کاملا آزاده....
خوشحالم که برگشتم به حالت قبلم....خوشحالم که خوبم...خوشحالم که فهمیدم همه حسای خوبم نسبت به اون فرد کاملا اشتباه بوده...
وخوشحالم که دیگه نیست...نه تو زندگیم ونه توی فکرم...
خدایا ممنونم ازت...ممنونم...هیچوقت تنهام نذار...
![]()
![]()
خوشحالم که تلخیای 97 قبل از 98 تموم شد...از خدا میخوام که سال 98 سالی بسیار عالی باشه برای همه ایرانیها و همینطور برای من و خونوادم.....آمین یا رب العالمین
اینجا هم دیگهدوست ندارم بنویسم چون پرازتلخی بوده برام...به امید خدا شاید توی یه آدرس و یه وبلاگ دیگه...
باید یه اسم جدید پیدا کنم...در اولین فرصت....![]()
ما را در سایت جواب دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 86